
Robert Capa is recognized for his extensive coverage of war and conflict during his relatively short photographic life, including the Spanish Civil War, the Normandy landings of World War II, the Japanese invasion of China, the Israeli War of Independence, and the French-Indochina War.
http://www.magnumphotos.com
“Political events in Iran over the past month have been dramatic. Many
have been killed and hundreds of innocent people have been imprisoned.
I strongly defend the human rights of the people of Iran. A hunger
strike in front of the United Nations is one way of drawing world
attention to the plight of political prisoners in Iran. I support this
effort and my daughter, Amy Redford, will be there as an expression of
solidarity with the Iranian people, and in the hope of achieving the
humanitarian goal of freeing political prisoners in Iran.”
Robert Redford
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
…
حالا درست شد یک ماه که تو نیستی و به جرم بیجرمی در بندی . حالا یک ماه از شبی که تا خود صبح مدام تلفت را گرفتم و تو برعکس همیشه که با اولین زنگ جوابم میدادی ، جوابی ندادی میگذرد. علی نمیتوانم بگویم یک ماه از بازداشت شدنت میگذرد؛ که بازداشت آدابی دارد و راه رسمی. نه اینکه در نیمههای شب تو را سوار ماشینی کنند و ببرند. تو را ربودند … چرا که اگر بازداشت بودی، میدانستم کجایی و باید برای دیدنت به کجا بیایم…
حالا درست شد 30 روز. درست 30 روز است که من تنها نیستم که غم عزیز در بند دارم … حالا درست 30 روز است ،که مادران و همسران دیگر را که میبینم خجالت میکشم داد از نبود تو سر بدهم. مادرانی که هنوز هیچ خبری از فرزنداشان ندارند و همسرانی که نمیدانند در نیمه های شب همسرانشان را به کجا بردهاند… حالا علی درست 30 روز است، که همه شهر، همه شهرمان در بند است و فقط این تو نیستی که شب را، روز را و دیوارها را دوباره دوره میکنی . و همه شهر و مردمانمان با من و تو و همه همدردند… حالا در هر کوچه و برزن همه نامتان را میدانند و فریاد میزنند و بر فرزندان پاکی چون شما میبالند…
حالا درست شد 30 روز . 30 روز است که تو به تعبیر خودت هزینه اقدام در راستای منافع ملی، اقدام در راستای امنیت ملی و اقدام در راستای آزادی و حقوق بشر را پرداخت میکنی.علی، درست 30 روز است که من و تو هزینه عدم سکوتمان در مقابل تقلب را میدهیم و چه شیرین است این هزینه و درد که میدانیم که تاثیرگذار بودهایم که چنین برآشفتهاند و 30 روز است حتی از ملاقات من و تو با یکدیگر نیز میهراسند. گرچه هجر تو سخت است و جانکاه ولی آنگاه که به آرمان والایت که جز آزادی نیست میاندیشم دمی و درنگی آرام میشوم که از روز اول هم قسم شدیم برای آزادی و قانون …
حالا درست 30 روز است که فعالیت قانونی و مدنی تو در ستاد دانشجویی استان تهران مهندس موسوی را هم تاب نیاوردند و تو را اسیر دیوار ها کردهاند ولی افسوس و صد افسوس که فکر میکنند دیوارها حریف اندیشهها هستند…ولی چنین نیست علی.پایبندی تو به قانون و حرکت مدنی ات چنان برآشفته بودشان که از ماهها قبل برایت پرونده ساختند که مدام این سئوال را در نشریات زنجیره ایشان تکرار کردند که علی وفقی درستاد مهندس موسوی چه میکند!؟!؟ پس بگذار حال که تو دربندی من با صدای بلند فریاد بزنم ،که علی وفقی در ستاد مهندس موسوی جز حرکت مدنی و تشویق به مشارکت در انتخابات و احقاق حقوق پایمال شده مردم کاری نکرده است .همه خواست علی و من و همه شهرمان آن بود که خود برای خود تصمیم بگیریم نه دیگری…
حالا درست 30 روز است علی که در بندی . ولی آیا می دانی شاید در سلول کناریت عبدالله مومنی باشد؟ کمی آن طرف تر هم در بند زنان شیوا و شادی؟!؟؟ علی 30 روز گذشت و تو با شهاب طباطبایی هم بندی. حمزه غالبی شاید سلول روبروییت بوده در این 30 روز. شاید در این 30 روز صدای خنده های بیاد ماندنی مصطفی تاج زاده را شنیده باشی. علی 30 روز است که سعید حجاریان و محسن امین زاده هم باید همان جا باشند. آن روز که محمد رضا جلایی پور را دیدم یادت است ؟؟ حالا حتما 30 روز است که هر روز در یک هوا نفس میکشید. … حالا علی جانم 30 روز است که تو هم به جمع ستارههای اوین پیوستهای …مقاوم باش و استوار که این روزها مثل همیشه اوین خانه بزرگان است …
No matter what they tell us
No matter what they do
No matter what they teach us
What we believe is true
No matter what they call us
However they attack
No matter where they take us
We'll find our own way back
I can't deny what I believe
I can't be what I'm not
I know our love's forever
I know, no matter what
If only tears were laughter (ooh)
If only night was day (ooh)
If only prayers were answered (hear my prayers)
Then we would hear God say (say)
No matter what they tell you (ooh)
No matter what they do (ooh)
No matter what they teach you
What you believe is true
And I will keep you safe and strong
And sheltered from the storm
No matter where it's barren
A dream is being born
(Ooh)
No matter who they follow
No matter where they lead
No matter how they judge us
I'll be everyone you need
No matter if the sun don't shine (sun don't shine)
Or if the skies aren't blue (skies aren't blue)
No matter what the end is
My life began with you
I can't deny what I believe (what I believe, yeah)
I can't be what I'm not
(I know, I know) I know this love's forever
That's all that matters now
No matter what
No matter what (no, no matter, no)
No, no matter
That's all that matters to me
نه تنها تو ایران با این اوضاع بسیار عجیب اجتماعی , سیاسی, فرهنگی, مذهبی و....... بلکه تو کل جهان
خیلی عجیبه به نظرم که در دوره کودکی و نوجوونیت شاهد این همه اتفاق باشی
آثار انقلاب، جو حاکم :مو بلندا رو میگرفتن ،شلوار جین پوشیدن ممنوع بود ،آستین کوتاه پوشیدن ممنوع بود ،ویدئو رو تو روبالشتی این ور اونور می بردیم!!! ،فیلمهای بتاماکس جنگ ستارگان،
خود جنگ ، صدای آژیر ،اطلاعیه های تو تلویزیون وسط برنامه ها !!"اطلاعیه هموطنان عزیز هم اکنون خبر ......." کشیده شدن خط تلفن!!! بوجود آمدن کانال۲!!!!!! و کانال ۳ و....
ماهواره استارست!!!!آمدن کامپیوتر به این شکلی که می بینیم .اینترنت که از همشون عجیب تره
قیافه های عجیب و غریب جوونا تو خیابونا با موها و لباسای رنگارنگ
هنوز زندگی نکردن تمام و کمال یه نسل و دوباره فضای اعتراض و انقلاب و....
واقعا ما شاهد تعداد زیادی " اولین بار " بودیم،ما شاهد پارادوکس های بسیار زیادی بودیم
و با تمام این حرفها من بسیار ممنونم که تو این مکان و این زمان به دنیا آمدم و آرزو نمی کنم که هیچ جا و هیچ وقته دیگه به دنیا می اومدم ،خوشم میاد که از تو این همه شلوغی و اضطراب به دنیا اومدم
هرچند که دهنم سرویس میشه
اما ایمان دارم که این درسته ،به قول رض موس همه چیز سر جای خودشه
برو بریم
بهتره بذارمش یه جای دم دست ( که بهترینش تو دستشویی )ِو هر بار میرم یه صفحه شو شانسی باز کنم و چند خطی ازش بخونم
اون موقع چون این کتاب خوبیه بالاخره جملات و صفحات خوبی توش پیدا می کنم و بعد از چند بار random خونی , بالاخره تهییج می شم از اول بخونمش
و من از خدا یا از کل قوانین حاکم بر هستی یا هرچیزی که اسمش رو میشه گذاشت می خوام
که به من اجازه زندگی تو این دنیا رو بده تا وقت داشته باشم که بتونم به سمت انسان کامل تر ی شدن پیش برم و ورودی هام باز باشن و خروجی بدم و این عمر کوتاهم رو بهینه کنم
به کمکم بیاید.

